تولید کردن
verb
produce
ساختنِ چیزی مثل کالا یا محصول
produce
towlid kardan
B2Upper-Intermediate
این نیروگاه خورشیدی پیشرفته میتواند هر روز برق کافی برای ده هزار خانه تولید کند.
This advanced solar plant can produce enough electricity for ten thousand homes every day.
من در یک آپارتمان کوچک زندگی میکنم.
I live in a small apartment.
برای گرم شدن، آتش روشن میکنیم.
To get warm, we light a fire.
آدم حرف میزند، اما سگ فقط پارس میکند.
A person talks, but a dog only barks.
آرد را با آب قاطی میکنم تا خمیر شود.
I mix flour with water so it becomes dough.
من در اسلو زندگی میکنم.
I live in Oslo.
انگشت من درد میکند چون در را بستم.
My finger hurts because I closed the door.
من انگلیسی میخوانم تا کار پیدا کنم.
I study English so I can find a job.
بابا در آشپزخانه چای درست میکند.
Dad is making tea in the kitchen.
بازوی من بعد از ورزش درد میکند.
My arm hurts after exercising.
