تکاندن
verb
shake
B2
تکان دادن برای جدا شدنِ گرد و خاک یا آب
shake
takândan
B2Upper-Intermediate
B2
بعد از اینکه فرش را تکاند، اتاق خیلی تمیزتر شد.
After he shook out the carpet, the room became much cleaner.
C
دُنبِ این حیوان هنگام دویدن مثل پرچم تکان میخورد.
The animal’s tail waves like a flag when it runs.
