LingoNeko

جستجو کردن
verb

search

B1

گشتنِ دقیق برای یافتنِ چیزی که پنهان یا گم شده

search

jostoju kardan

B1Intermediate

B1

من تمام کشوهای میز را برای پیدا کردن پاسپورتم جستجو کردم، اما هیچ اثری از آن نبود.

I searched all the desk drawers to find my passport, but there was no sign of it.

A1

من در یک آپارتمان کوچک زندگی می‌کنم.

I live in a small apartment.

A1

برای گرم شدن، آتش روشن می‌کنیم.

To get warm, we light a fire.

A1

آدم حرف می‌زند، اما سگ فقط پارس می‌کند.

A person talks, but a dog only barks.

A1

آرد را با آب قاطی می‌کنم تا خمیر شود.

I mix flour with water so it becomes dough.

A1

من در اسلو زندگی می‌کنم.

I live in Oslo.

A1

انگشت من درد می‌کند چون در را بستم.

My finger hurts because I closed the door.

A1

من انگلیسی می‌خوانم تا کار پیدا کنم.

I study English so I can find a job.

A1

بابا در آشپزخانه چای درست می‌کند.

Dad is making tea in the kitchen.

A1

بازوی من بعد از ورزش درد می‌کند.

My arm hurts after exercising.