LingoNeko

خانواده
noun

family

A1

پدر و مادر و فرزندان

family

xânevâde

A1Beginner

A1

خانوادهٔ من پنج نفر است.

My family has five people.

A2

نوروز را با خانواده جشن می‌گیرم.

I celebrate Nowruz with my family.

A2

در این روستا فقط ده خانواده زندگی می‌کنند و مغازه وجود ندارد.

Only ten families live in this village and there are no shops.

A2

دیروز با خانواده‌ام به باغ وحش رفتیم.

Yesterday my family and I went to the zoo.

A2

دیروز با خانواده‌ام به قبرستان رفتیم.

Yesterday we went to the cemetery with my family.

A2

امشب برای خانواده‌ام غذا می‌پزم.

Tonight I cook food for my family.

B1

او با یک خانواده فلسطینی آشنا شد.

He met a Palestinian family.

B1

در جمهوری رئیس‌جمهور را مردم انتخاب می‌کنند، نه یک خانواده.

In a republic, people choose the president, not a single family.

B2

دفنِ او با حضورِ خانواده و دوستان انجام شد.

His burial took place in the presence of family and friends.

B2

آن‌ها او را در کنارِ خانواده‌اش دفن کردند.

They buried him next to his family.