خواندن
verb
read
دیدنِ نوشتهها و فهمیدنِ آنها
read
xândan
A1Beginner
هر شب یک صفحه کتاب میخوانم.
Every night I read one page of a book.
من انگلیسی میخوانم تا کار پیدا کنم.
I study English so I can find a job.
من خوب میخوانم.
I read well.
دانِشجو در دانشگاه درس میخواند.
A university student studies at the university.
روزنامه را صبح میخوانم.
I read the newspaper in the morning.
من سوئدی میخوانم.
I study Swedish.
او در حمام آواز میخواند.
He sings in the bathroom.
او درباره بیتالمقدس در کتاب خواند.
He read about Jerusalem in a book.
امشب تکلیف دارم و باید درس بخوانم.
I have homework tonight and I need to study.
این خواننده خیلی محبوب است.
This singer is very popular.
