شغل
noun
job
A1
کاری که برای پول انجام میدهیم
job
šoġl
A1Beginner
A1
برادر من پلیس است؛ این شغل اوست.
My brother is a policeman; that's his job.
B1
امروز با یک نفر برای این شغل مصاحبه کردم.
I interviewed someone for this job today.
