صدا زدن
verb
call, shout
به کار بردنِ نامِ کسی برای جلبِ توجهِ او
call, shout
sedâ zadan
A2Elementary
من خیلی دور هستم؛ لطفاً مرا بلند صدا بزن.
I am very far away; please call me loudly.
آدم حرف میزند، اما سگ فقط پارس میکند.
A person talks, but a dog only barks.
این اسباب بازی وقتی دکمهاش را میزنم صدا میدهد.
This toy makes a sound when I press its button.
او اسپانیایی است و اسپانیایی حرف میزند.
He is Spanish and speaks Spanish.
ما با هم چای میخوریم و حرف میزنیم.
We drink tea together and talk.
تلفن زنگ زد.
The phone rang.
تلفن همراه من زنگ میزند.
My cell phone is ringing.
او به در زد.
He knocked on the door.
آن زن مادر است.
That woman is a mother.
او ژاپنی است و ژاپنی حرف میزند.
He is Japanese and speaks Japanese.
