منتظر بودن
verb
wait
در حالتِ انتظار بودن برای کسی یا چیزی
wait
montazer budan
A2Elementary
من منتظرِ دوستم هستم.
I am waiting for my friend.
در این اتاق یک چراغ هست.
There is a lamp in this room.
در اتاق نشیمن یک مبل هست.
There is a sofa in the living room.
اینها کتابهای جدید من روی میز هستند.
These are my new books on the table.
دست و پا بخشهایی از بدن هستند.
Hands and feet are parts of the body.
بودن در خانه برای من خوب است.
Being at home is good for me.
چرا ناراحت هستی؟
Why are you upset?
من علی هستم و از دیدن شما بسیار خوشبختم.
I am Ali and I am very nice to meet you.
من امروز خوشحال هستم.
I am happy today.
من دانِشجو هستم.
I am a student.
