نیاز داشتن
verb
need
لازم داشتنِ یک چیز یا یک کار
need
niyâz dâštan
A2Elementary
من به پول زیاد نیاز ندارم.
I do not need much money.
من هوای آفتابی را برای پیادهروی در پارک دوست دارم.
I like the sunny weather for walking in the park.
من میخواهم بروم، اما وقت ندارم.
I want to go, but I don’t have time.
امشب زود میخوابم چون فردا کار دارم.
Tonight I’ll sleep early because I have work tomorrow.
من برای دیدن این سایت به اینترنت نیاز دارم.
I need the internet to visit this site.
بعضی مردم چای و بعضی دیگر قهوه دوست دارند.
Some people like tea and some like coffee.
من صبح زود بیدار میشوم.
I wake up early in the morning.
پدربزرگ من عینک دارد.
My grandfather has glasses.
لیوان پر از آب است و دیگر جا ندارد.
The glass is full of water and there's no more room.
پنجشنبه کلاس ندارم.
On Thursday I don’t have class.
