وقت
noun
time
زمانی که برای انجامِ کار داریم
time
vaġt
A1Beginner
من امروز وقت ندارم که با تو بازی کنم.
I don't have time to play with you today.
الان وقت خواب است.
Now it is time to sleep.
من میخواهم بروم، اما وقت ندارم.
I want to go, but I don’t have time.
وقتی تشنهام، یک لیوان آب میخواهم.
When I’m thirsty, I want a glass of water.
وقتی دیر است، تاکسی میگیرم.
When it’s late, I take a taxi.
وقتی کمکم میکنی، میگویم «تشکر».
When you help me, I say “thank you.”
وقتی سرد است، ژاکت میپوشم.
When it’s cold, I wear a jacket.
وقتی وارد میشوی، میگویم «سلام».
When you enter, I say “hello.”
وقتی مریضم، سوپ داغ میخورم.
When I am sick, I eat hot soup.
این اسباب بازی وقتی دکمهاش را میزنم صدا میدهد.
This toy makes a sound when I press its button.
