LingoNeko

پرداخت
noun

payment

B1

دادنِ پول برای خرید

payment

pardâxt

B1Intermediate

B1

پرداختِ آنلاین برای من راحت‌تر است.

Online payment is more convenient for me.

A2

من کارت ندارم؛ آیا می‌توانم هزینه را به صورت نقد پرداخت کنم؟

I don't have a card; can I pay in cash?

B1

او برای پرداخت هزینه خرید ماشین، یک چک بانکی به فروشنده داد.

He gave the salesman a bank check to pay for the car.

B1

شرکت بیمه تمام خسارت تصادف ماشین را پرداخت کرد.

The insurance company paid all the damages for the car accident.

B1

پیشخدمت بعد از تمام شدن غذا، صورت‌حساب را روی میز گذاشت تا هزینه رستوران را پرداخت کنیم.

After finishing the meal, the waiter put the bill on the table so we could pay the restaurant cost.

B2

فرار از پرداخت مالیات یک جرم مالیاتی سنگین محسوب می‌شود که جریمه‌های زیادی دارد.

Tax evasion is a serious tax offense that carries heavy fines.