چاقو
noun
knife
A1
ابزار برای بریدن غذا
knife
čâġu
A1Beginner
A1
با چاقو نان را میبُرم.
I cut the bread with a knife.
A1
پیتزا را با چاقو میبُرم.
I cut the pizza with a knife.
B1
این چاقو آنقدر تیز است که حتی پوست نرم گوجهفرنگی را بدون هیچ فشاری بهراحتی میبرد.
This knife is so sharp that it easily cuts even the soft skin of a tomato without any pressure.
B1
این قیچی چاقو کُند شده است و دیگر نمیتواند پارچههای ضخیم را برش بزند.
This pair of scissors has become blunt and can no longer cut thick fabrics.
