استخوان
noun
bone
چیزی سفت در بدن که بدن را نگه میدارد
bone
ostoxân
A2Elementary
سگ یک استخوان پیدا کرد.
The dog found a bone.
وقتی داشتم از درِ باریک رد میشدم، آرنج من به چارچوب برخورد کرد و استخوان مفصلم به شدت درد گرفت.
When I was passing through the narrow door, my elbow hit the frame and my joint bone hurt severely.
کلاه ایمنی برای محافظت از استخوان جمجمه در برابر ضربات شدید طراحی شده است.
The helmet is designed to protect the skull from severe blows.
در آزمایشگاه زیستشناسی، یک اسکلت کامل انسان برای مطالعه استخوانها وجود دارد.
In the biology laboratory, there is a complete human skeleton for bone study.
