بردن
verb
take, carry
برداشتن و با خود بردن
take, carry
bordan
A1Beginner
من هر روز کیفم را به مدرسه میبرم.
I take my bag to school every day.
بسته را به اداره پست میبرم.
I take the package to the post office.
پیتزا را با چاقو میبُرم.
I cut the pizza with a knife.
با چاقو نان را میبُرم.
I cut the bread with a knife.
او در مسابقه اول شد و برنده جایزه بزرگ یک میلیون تومانی شد.
He came first in the race and became the winner of the grand one-million-toman prize.
بره در مزرعه راه میرود.
A lamb walks in the farm.
کامیون بارهای سنگین را به شهر میبَرد.
The truck is carrying heavy loads to the city.
سیستم آموزش در این کشور به گونهای است که دانشآموزان علاوه بر تئوری، مهارتهای عملی را هم یاد میگیرند.
The education system in this country is such that students learn practical skills in addition to theory.
او با تعجب، یک ابروی خود را بالا برد.
He raised an eyebrow in surprise.
اعتماد وقتی از بین برود، برگرداندنش زمان میبرد.
Trust, once lost, takes time to get back.
