تعمیر کردن
verb
fix, repair
سالم کردنِ دوبارهی چیزی که کار نمیکند
fix, repair
ta'mir kardan
B1Intermediate
موتور یخچال سوخته است و فقط یک تعمیرکار حرفهای میتواند آن را دوباره تعمیر کند.
The refrigerator motor is burnt out, and only a professional repairman can fix it again.
من در یک آپارتمان کوچک زندگی میکنم.
I live in a small apartment.
برای گرم شدن، آتش روشن میکنیم.
To get warm, we light a fire.
آدم حرف میزند، اما سگ فقط پارس میکند.
A person talks, but a dog only barks.
آرد را با آب قاطی میکنم تا خمیر شود.
I mix flour with water so it becomes dough.
من در اسلو زندگی میکنم.
I live in Oslo.
انگشت من درد میکند چون در را بستم.
My finger hurts because I closed the door.
من انگلیسی میخوانم تا کار پیدا کنم.
I study English so I can find a job.
بابا در آشپزخانه چای درست میکند.
Dad is making tea in the kitchen.
بازوی من بعد از ورزش درد میکند.
My arm hurts after exercising.
