خوردن
verb
eat
گذاشتنِ غذا در دهان و بلعیدن
eat
xordan
A1Beginner
من ناهار میخورم.
I eat lunch.
انگور را میشویم و میخورم.
I wash the grapes and eat them.
ما با هم چای میخوریم و حرف میزنیم.
We drink tea together and talk.
در تابستان بستنی میخورم.
In summer I eat ice cream.
بعد از شام چای میخورم.
After dinner I drink tea.
پاستا را با چنگال میخورم.
I eat pasta with a fork.
پرتقال را پوست میکنم و میخورم.
I peel the orange and eat it.
چیپس را با فیلم میخورم.
I eat chips with a movie.
دلم میخواهد امروز بستنی بخورم.
I want to eat ice cream today.
من یک دونات میخورم.
I eat a donut.
