دوباره
adverb
again, twice
یک بار دیگر
again, twice
dobâre
A1Beginner
این فیلم را دوباره میبینم.
I watch this movie again.
اشکالی نداره، دوباره امتحان کن.
No problem, try again.
ما بعد از چند سال دوباره به هم رسیدیم.
We met again after a few years.
بعد از باران، خورشید دوباره شروع به درخشیدن کرد.
After the rain, the sun started to shine again.
بهترین راه حل این است که دوباره شروع کنیم.
The best solution is to start again.
او برای چند دقیقه بیهوش شد و بعد دوباره چشمهایش را باز کرد.
He fainted for a few minutes and then opened his eyes again.
دکمه پیراهنم افتاده است و باید آن را دوباره با نخ و سوزن بدوزم.
A button on my shirt fell off and I have to sew it back on with a needle and thread.
من هنوز ایمیل تاییدیه شما را دریافت نکردهام؛ لطفاً دوباره آن را به آدرس من بفرستید.
I still haven't received your confirmation email; please send it to my address again.
موتور یخچال سوخته است و فقط یک تعمیرکار حرفهای میتواند آن را دوباره تعمیر کند.
The refrigerator motor is burnt out, and only a professional repairman can fix it again.
طالبان دوباره محدودیتهای زیادی برای مردم گذاشت.
The Taliban again imposed many restrictions on people.
