LingoNeko

سنگین
adjective

heavy

A2

با وزنِ زیاد

heavy

sangin

A2Elementary

A2

این کیف خیلی سنگین است.

This bag is very heavy.

A2

کامیون بارهای سنگین را به شهر می‌بَرد.

The truck is carrying heavy loads to the city.

B1

بعد از تمرین سنگین، رانِ پایم درد گرفت.

After a heavy workout, my thigh hurt.

B1

او وقتی داشت وزنه‌های سنگین بلند می‌کرد، ناگهان مچ دستش رگ‌به‌رگ شد.

When he was lifting heavy weights, his wrist suddenly got sprained.

B1

سنگینی هوا قبل از باران همیشه من را بی‌حوصله می‌کند.

The heaviness in the air before rain always makes me irritable.

B1

مردم برای آزادی گاهی هزینهٔ سنگینی می‌دهند.

People sometimes pay a heavy cost for freedom.

B1

کاهش قیمت سهام باعث شد که سرمایه‌گذاران ضرر مالی سنگینی کنند.

The decline in stock prices caused investors to suffer heavy financial losses.

B2

آتش سنگین توپخانه می‌تواند دیوارهای مستحکم شهر را در زمان بسیار کوتاهی تخریب کند.

Heavy artillery fire can destroy the fortified walls of the city in a very short time.

B2

خدمه در حال بارگیری کردن محموله‌های سنگین به کشتی هستند.

The crew is loading heavy cargo onto the ship.

B2

فرار از پرداخت مالیات یک جرم مالیاتی سنگین محسوب می‌شود که جریمه‌های زیادی دارد.

Tax evasion is a serious tax offense that carries heavy fines.