پنجره
noun
window
چارچوبی در دیوار که شیشه دارد و نور میآورد
window
panjare
A1Beginner
پنجره باز است.
The window is open.
دزد از پنجره واردِ خانه شد.
The thief entered the house through the window.
من کنار پنجره نشستم.
I sat by the window.
یک مگس روی پنجره نشست.
A fly sat on the window.
بوی گاز آمد و پنجره را باز کردم.
I smelled gas and opened the window.
مراقب باش؛ شیشهی پنجره شکسته است.
Be careful; the window glass is broken.
نور مستقیم آفتاب از پنجره چشمم را میسوزاند.
Direct sunlight from the window burns my eye.
زندانی از طریق پنجره کوچک سلول به بیرون مینگریست.
The prisoner looked out through the small window of his cell.
دیوانِ خانه را کنارِ پنجره گذاشتیم تا نورِ بیشتری بیاید.
We placed the divan by the window to let in more light.
