LingoNeko

پوست
noun

skin

A2

پوسته‌ی بیرونیِ بدنِ انسان یا حیوان

skin

pust

A2Elementary

A2

تو باید از این کرم برای پوست خشک استفاده کنی.

You must use this cream for your dry skin.

A1

پرتقال را پوست می‌کنم و می‌خورم.

I peel the orange and eat it.

B1

این چاقو آن‌قدر تیز است که حتی پوست نرم گوجه‌فرنگی را بدون هیچ فشاری به‌راحتی می‌برد.

This knife is so sharp that it easily cuts even the soft skin of a tomato without any pressure.

B2

بعد از استفاده از آن کرم، خارشِ پوستم بدتر شد.

After using that cream, my skin itched worse.